الشيخ حسين المظاهري

139

جهاد با نفس (فارسى)

رسيد ، فضيل پشت‌بام بود : « الم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله » « 1 » ، فرمود : اى كسانى كه دلتان سنگين است ، اى افرادى كه گناه روى گناه دل شما را گرفته ، آيا وقت آن نشده كه قرآن دل شما را نرم كند ؟ آيا وقت آن نشده كه سياهى اين دلهاى سياه به وسيله قرآن زدوده شود ؟ همين يك آيه روى مغز فضيل اثر گذاشت ، منقلب شد ، گفت خدا چرا وقت آن رسيده است و شروع به گريستن كرد . از همان جا داد زد : اى ده ، آى پدر و مادر ، اى دختر مرا عفو كنيد ، من برگشتم ، غلط كردم ؛ از پشت بام پايين آمد و رفت ، نه فقط رفت كه عرفا براى اين فضيل بن اياز چيزها مىگويند ، وى به مقامات عالى رسيد ، با ملائكه سروكار داشت ، استجابت دعا پيدا كرد و بالاخره بدانجا رسيد كه عرفا از او سرمشق مىگيرند و مىگويند كه ضيل بن اياز يكى از معلمها و مرشدها و بزرگان ماست و راستى هم او مرد بزرگى شد . آرى ، راه صدساله را مىشود به يك آن ( و لحظه ) پيمود . شما اى عزيزان ، اين بچه‌ها زير دست شما امانت هستند و شما مىتوانيد به واسطهء خوشحال كردن اين بچه‌ها ( به خاطر خدا ) به جايى برسيد و يادتان باشد كه كارهايتان رنگ خدايى داشته باشد ، اين كه انسان بهج ايى مىرسد به خاطر همين است « صبغه الله و من احسن من الله صبغه » « 2 » يعنى رنگ خدا چه رنگ خوبى است . دل

--> ( 1 ) . سوره حديد - آيهء 16 . ( 2 ) . سوره بقره - آيهء 138 .